°O°(♥‿♥)شمـــــــیم عشــــق(♥‿♥)°ºO
اینده کتابیست که امروز می نویسیش پس چیزی بنویس که فردا از خواندن ان لذت ببری
دراندیشه ام به یاد او لنگرانداختم با دستهایی لرزان دانه های بلورین بارون دلت میاد نظر ندی؟ یه نظر میخوام ازتون. خطای دید یعنی اینکه : اندوه ی فروردینی که از حـــــد بگذره , دیگه مهم نیست: دوســــت داشتن یا نــــداشتن...!! نذارید یه فروردینی به این حد برسه...!! به افتخاره همه ی
نیمکت عاشقی یادت هست؟ اونـاییـ کـ مثـ خودمـ پاییــزو میدوکــسنـ نظر یـادشـونـ نرهـ من زیر باران ايستادهام
چتری روی سرم نيست میخواهم قدمهايت را، با تعداد قطرههای باران شماره کنم تو قبل از پايان باران میرسی يا باران قبل از آمدن تو به پايان میرسد؟ مرا که ملالی نيست حتی حتی اگر صدسال هم زيرباران بدون چتر بمانم.. اگه تپل باشن مي گن چه گوشتيه! اگه لاغر باشن مي گن چه مردنيه! اگه مودبانه حرف بزنن مي گن چه لفظ قلم حرف مي زنه! اگه رک و راست باشن مي گن چه بي حياست! اگه يه خورده فکر کنن مي گن چقدر ناز مي کنه! اگه سري جواب بدن مي گن منتظر بود! اگه تند راه برن مي گن داره مي ره سر قرار! اگه آروم راه برن مي گن اومده بيرون دور بزنه ول بگرده! اگه با تلفن کارتي حرف بزنن مي گن با دوست پسرشه! اگه خواستگارو رد کنه مي گن يکي رو زير سر داره! اگه حرف شوهرو پيش بکشه مي گن سر و گوشش مي جنبه ! اگه به خودش برسه مي گن دلش شوهر اگه............چکار کنه بميره خوبه؟
از کسی نمی پرسم
قلم بدست گرفتم وکزکردم به گوشه ای
با قلبی زعشق اولبریز وجوشان
برروی اقیانوس بیکران زمان
خوردند بربرگ برگ درختان
وگفتند اززبان شیرین بانوی بارن![]()



.
.

.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
طرف هیچ خری نیست ، ما زیادی گنده می بینیمش ! :

خدایا ... نام سوره ای به نام عشق
در قرآنت خالیست...
که اینگونه آغاز شود :
قسم یه روزی که قلبت را میشکنند
وجز خدایت مرحمی نخواهی یافت

جاشو میده , به یه بـــــیاعــتـــنـــایــــی مزمن...

بـــــودن یا نــــبودن؛


فروردینیا





کنار هم، نگاه در نگاه و سکوتمان چه گوش نواز بود..
بید مجنون زیر سایه اش امانمان داده بود،
برگهای رنگینش را به نشانه عشقمان بر سرمان می ریخت..
او نیز عاشق بودنمان را به رخ پاییز می کشید،
اما اکنون پاییز.. نبودنت را، جداییمان را به رخ می کشد دوباره صدایم کن.... 































مي خواد مي خواد جلب توجه کنه !

































خسته ام 
از فريادهايي كه در گلويم خفه ماند
از اشك هايي كه قاه قاه خنده شد
آسان نیست در پس خنده های مصنوعی گریه های دلت را
در بی پناهیت در پشت هزاران دروغ پنهان کنی
این روزها معنی را از زندگی حذف کرده ام
برایم فرق نمی کند روزهایم را چگونه قربانی کنم....!



















پلکهایم 
دلتنگیهایش را درو میکند
و سرِ آستینهایم
خیسِ اشکِ عصیان های ناکامِ اوست !
از کسی نمی پرسم
کوله بارت چیست ؟!
گرسنگیم
هوسهایش را فرو می بلعد
و چینه دانم
رنگین کمانی از جنسِ غمهای اوست !
از کسی نمی پرسم
نامت چیست ؟!
نگاهم 
سرگشتگیش را رسم میکند
و شناسنامه ام
خط کشیِ معوجِ خِلطِ دردهای اوست !
از کسی نمیپرسم
برای چه میخندی ؟!
حسرتهایم
ناگزیرش را رنگ می کند
وصورتکهایم
همه آغوش گشاده بر چینشِ احساسات اوست !
از احوال کسی هیچ نمی پرسم...
و تو نیزهیچ مپرس !
......
آه های داغ رنگِ من
تمامیتِ زندگی او را
نقشی از هو میکند
بر شیشه ی سردِ خستگی زمین!
و من
در رختخوابِ پَر ِرنجهای او
نرم نرم میمیرم !
وآنگاه ...
تو در لباسِ ناهشیاری من
ادامه خواهی داد ...
در زندگی ،
قطره ، قطره .....
مردن را !
















| Power By:
LoxBlog.Com |





